بالاخره داره تموم میشه این فصل سرمای لعنتی..تموم میشه سرمایی که توی تن آدم ها نفوذ کرده و باعث شده تموم رفتارهاشون و نگاهاشون رو با این زمستون یکی کنن تا ثابت کنن سنگدل ترین هیولاهایی هستن که این کره زمین به خودش دیده..جذابه نه؟
شروع زمستون همراه با برف بود..برفی که با سرماش خودش رو به کشتن داد و تبدیل شد به یخ. همین یخ باعث شد مردم سرد بشن و بی احساس...همین باعث شد سعی کنن تا از همه اسیب هایی که قراره به خودشون بخوره به دست های الوده به گناهای عجیب غریبشون، دور کنن. یخ هیچوقت واسه این مردم خوب نبود
قبل از اون که بخوایم یخ رو مقصر تموم اتفاقای بدی که برامون افتاد بکنیم باید توجه کنیم به بادی که برف رو کشت..بادی که برف رو سیاه کرد. همه فکر میکردن باد میتونه خوب باشه و باعث بشه ریه های عفونت زده آدما بهتر از قبل کار کنه اما، همه اینا فقط وعده های شیرینی بود که کورکورانه باعث میشد قبل از قضاوت کردن و محکوم کردن باد به بی ثباتی های زندگیمون، اون رو خوب بدونیم و بزاریم کارشو بکنه هرچند که قاتل برف باشه. پس باید بدونیم که باد هم هیچوقت برای این مردم خوب نبود
پس این خورشید کجاست که بتونه بهمون ثابت کنه هنوزم میشه خوب بود و فراموش کرد سرمایی که تا استخونمون رو ترکوند..خورشید چرا هیچوقت از پشت اون ابر های لعنتی بیرون نمیاد و نمیزاره کمی بهش نگاه کنیم و لذت ببریم از کشتن یخ هایی که هیچوقت مقصر نبودن برای وجود داشتنشون.
ولی این زمستون تموم داره میشه دیر یا زود..تنها چیزی که میمونه، یخ و سرمایی که توی نگاه و رفتار های آدما برای همیشه و تا ابد خودش رو نشون میده:)
مُخاطَب:هیچکَس
-حاویِمِقداریسَرما-
نوشتههاییکفردمتوهمدرآسایشگاهسورئال