یکشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۳ دَرساعَتِ 13:15 به‌قَلَمِ alireza_mi212 | 

یکی از عجیب ترین مفهوماتی که همه ادما دارن برای فهمیدنش تلاش های زیادی میکنن، فهمیدن زندگیه. برای چی رو نمیدونن اما تموم عمرشون دنبالش میرن تا برسن به پرتگاه پایان..تلاش هایی که هیچوقت ثمره نداده و اخرین روز از وجودشون فهمیدن زندگی بی ارزش تر از اونی بوده که تموم عمرشون رو پاش بزارن.

هنوزم کسی متوجه نشده که بهتره زنده باشه یا فقط زندگی کنه؟ یا صرفا زنده باشه اما زندگی نکنه..کسی اینارو نمیفهمه شایدم اینجوری براشون مقدر شده تا هرچی که زور و وقت دارن رو صرف همین کنن. اگر بخوای نظر من رو بدونی بنظرم لمس کردن واقعیت ها و فهمیدنشون خودش یه نوع زندگیه. زندگی ای که نمیفهمی داری چکار میکنی و تموم دنیا جلوت قد علم میکنن و تو هروز بیشتر از قبل نابود میشی.

زندگی منم همینجاست. نوشتن از همه افکار ذهنم و گفتن نفهمیدن ها. مثل همین حالا که شاید کلمات اولیه این نوشته رو فراموش کردی چون متوجهش نشدی اما این هم جزوی از زندگیه دیگه مگه نه؟ اگر قرار باشه جایگاه من توی این زندگی اشتباه باشه باید بگم این اشتباه رو ترجیه میدم به همه درستی های ادما که فقط براشون زندگی کردن و گذروندن وقت مهمه. خوشحالم از اینکه این مسیر رو انتخاب کردم هرچند باعث نابودیمه اما مطمئنم که جدا از ادماییم که فقط هم دیگه رو دنبال میکنن حتی اگر اخر مسیر دره مرگ باشه.

کسی چه میدونه؟ شاید همه ادما الان شبیه منن. یا من شبیه اونا شدم.

مُخاطَب:هیچکَس

-حاویِ‌لَمسِ‌زِندِگی-

مشخصات
تَوَهُم نوشته‌های‌یک‌فرد‌متوهم‌در‌آسایشگاه‌سورئال